
ستاره ای بدرخشیدو ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
( مبعث رسول اکرم بر مسلمین مبارک)![]()

سکوت را می پذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم
روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که «دوستت دارم»...

تو به تکرار صدا می مانی
به گلی گمشده در فصلی سرد
وزمین سنگ صبور دل توست...
راز بو ییدن و بودن با اوست..
تو همان شبنم سرخی
که سحر گاهان بادست نسیم
بوسه می کاشت به پیراهن باغ
تو همان پنجره وا شده رو به بهار
و پر از همهمه پاک پرستو ها
حس سبزینه یک باغچه ای
در دل ثانیه ها....
چه بگویم:
تو همان حادثه ای....
پدر دوستت دارم ...![]()
![]()
![]()
تو همان حادثه ای....![]()
![]()

اگر عاشقیم
عشق ما نه از ماست
ونه برای ما
واگر شادیم
شادی ما از درونمان نیست
بلکه از زندگی است
واگر رنج می بریم
رنج ما اززخمهایمان نیست
بلکه رنج ما
در قلب طبیعت نهفته است...*

دخترک خنده کنان گفت که چیست؟
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است بِبَر
راز این حلقه که درچهرۀاو
این همه تابش ورخشندگی است
مرد حیران شد وگفت:
حلقه خوشبختی است ، حلقه زندگی است
همه گفتتند:مبارک باشد
دخترک گفت:دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت وشبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزندۀاو
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ، هدر
زن پریشان شد ونالید که وای
وای، این حلقه که در چهرۀ او
باز هم تابش ورخشندگی است
حلقه بردگی وبندگی است...*
«
فروغ»
