تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

شب که خدا اسمونو ستاره بارون ميکنه   

واسه عروس نقره پوش شبُ چراغون ميکنه

پلکامو رو هم ميزارم ميرم به يه جاي ديگه

ميرم به يه فضاي خوب  توي يه دنياي ديگه

چشمه به چشمه رود به رود جاري ميشم تو لحظه ها

شبيه عطر گل ياس که ميپيچه توي هوا

چشمامو آينه ميکنم رو به تجلي خدا

هستي مو بهتر ميبينم با چشماي قبله نما

لب تشنه حقيقتم دل نميدم به هر سراب

چشم دل و وا ميکنم بيدار ميشم از توي خواب

چشمه به چشمه رود به رود جاري ميشم تو لحظه ها

شبيه عطر گل ياس که ميپيچه توي هوا

خروس موذن کيه؟؟؟چه رازي و داره ميگه

ميگه تو خواب غفلتيد بيدار بشيد ديگه بسه

جيک جيک گنجيشک رو درخت ايه به ايه توحيده

خدا واسه عبرت ما گنجيشکارو افريده


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم آبان 1385 توسط ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
آرشيو مطالب

<-BlogCustomHtml->


قالب وبلاگ