|
..سلام.. به تمامی شمع هایی که در سوگ من آب می شوند ..سلام.. به تمامی یاسهای سفیدی که بعد از رفتن من پژمرده می شوند ..سلام.. به تمامی راز هایی که بعد از رفتن من سر بسته می مانند و ..سلام.. به تنها عشقی که برایش وبه خاطرش سوختم اگر از شمع،قصد هجرت مرا بپرسی در سوگ خط به خط.. اگر از اشک هایم دلیل بهانه هایم را بپرسی همه در سردی نگاهایت خشک خواهد شد نمی دانم تولد مجدد نگاههایت را چگونه تبریک بگویم که با شکوفایی نگاههایت مرگ آرزوهایم فرا رسید نمی دانم چگونه خود را از نگاههایت پنهان کنم در حالی که همیشه در قعر سکوتت پرواز می کردم من ماندم که تو پرواز کنی اسیرهمیشگی درهای بسته نگاههایت و دشمن همیشه دوست تو وقناری ساکت روزهای سرنوشت وتنها ستاره خاموش در شب تاریک دلت...بی نامترین غریبه دنیا...... + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385 10:45 توسط ستاره |
اگه یه شب به آسمون نگاه کردی هیچ ستاره ای نداشت من حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا تنها ستاره ی شبهات باشم !
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 8:4 توسط ستاره |
خدایا! یاری ام کن تا آوای نیایشم تنها به سان بر هم خوردن سنج ها نباشد تا میان گفتگو هایم با تو جدایی افکند اگر عابدان همان قدر که در شکوه و عیب جویی صرف وقت می کنند، برای عبادت شان چنین می کردند، در می یافتند که جای هیچ نکوهشی نمی ماند آنهایی که با دیدن خورشید درخشنده لب به نیایش نمی گشایند، آن دم که توده ابرهای توفانی انباشته می شوند نمی دانند چگونه دست به دعا بردارند کسی که می خواهد بیاموزد، چگونه متوجه معنا وباطن امور باشد، کسی که می خواهد بیاموزد، چگونه عبادتی به راستی عبادت است، نخست باید بیاموزد هر از گاهی در خلوت خود از مردم کناره بگیرد عبادت بعضی از ما مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند وفرار می کنند این است آنچه خدای تعالی فرمود:«رستگاری تان در ندامت و امید است،توانایی تان در خلوت گزیدن و ایمان است.» در حضور خدا آرام و شکیبا باشید و به انتظارش بمانید خدایا! چه با شکوه است نام تو در عالم خاکی. + نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385 10:48 توسط ستاره |
|