تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

..سلام..

به تمامی شمع هایی که در سوگ من آب می شوند

..سلام..

به تمامی یاسهای سفیدی که بعد از رفتن من پژمرده می شوند

..سلام..

به تمامی راز هایی که بعد از رفتن من سر بسته می مانند و

..سلام..

به تنها عشقی که برایش وبه خاطرش سوختم

اگر از شمع،قصد هجرت مرا بپرسی در سوگ

خط به خط..

حرفهایم آب خواهد شد.

اگر از اشک هایم دلیل بهانه هایم را بپرسی همه در سردی نگاهایت خشک خواهد شد

نمی دانم تولد مجدد نگاههایت را چگونه تبریک بگویم که با شکوفایی نگاههایت

مرگ آرزوهایم فرا رسید

نمی دانم چگونه خود را از نگاههایت پنهان کنم در حالی که

همیشه در قعر سکوتت پرواز می کردم

من ماندم که تو پرواز کنی اسیرهمیشگی درهای بسته

نگاههایت و دشمن همیشه دوست تو وقناری ساکت روزهای سرنوشت

وتنها ستاره خاموش در شب تاریک دلت...

بی نامترین غریبه دنیا......


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آذر 1385 توسط ستاره شب

اگه یه شب به آسمون نگاه کردی هیچ ستاره ای

نداشت من حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا تنها

ستاره ی شبهات باشم !


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط ستاره شب

خدایا! یاری ام کن تا آوای نیایشم

تنها به سان بر هم خوردن سنج ها نباشد

تا میان گفتگو هایم با تو جدایی افکند

اگر عابدان همان قدر که در شکوه و

عیب جویی صرف وقت می کنند،

برای عبادت شان چنین می کردند،

در می یافتند که جای هیچ نکوهشی نمی ماند

آنهایی که با دیدن خورشید درخشنده

لب به نیایش نمی گشایند،

آن دم که توده ابرهای توفانی

انباشته می شوند

نمی دانند چگونه دست به دعا بردارند

کسی که می خواهد بیاموزد، چگونه متوجه

معنا وباطن امور باشد، کسی که

می خواهد بیاموزد، چگونه عبادتی به راستی

عبادت است، نخست باید بیاموزد

هر از گاهی در خلوت خود از مردم کناره بگیرد

عبادت بعضی از ما مانند شیطنت

بچه هایی است که در می زنند وفرار می کنند

این است آنچه خدای تعالی فرمود:«رستگاری تان

در ندامت و امید است،توانایی تان در خلوت

گزیدن و ایمان است.»

در حضور خدا آرام و شکیبا باشید

و به انتظارش بمانید

خدایا! چه با شکوه است نام تو در عالم خاکی.


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آذر 1385 توسط ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
آرشيو مطالب

<-BlogCustomHtml->


قالب وبلاگ