تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من حیرا نی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته، عاشق رویی بودیم

بسته ی سلسه ی سلسه مویی بودیم

کس در آن سلسه غیر از من ودل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداش

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود، ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من، شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سر گته فراوان دارد

کی سر برک من بی سرو سامان دارد؟

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم تیر 1386 توسط ستاره شب

بگذارحرفهايمان همچنان در نگاه من و در سكوت مبهم چشمان تو
پاك باقي بماند،اين نهايت زيبايست براي من كه هر لحظه به تو
بينديشم وشايد براي تو كه بداني،دلي برايت بتپد و صميمانه درودت
بفرستد .
بگذار هر دو جدا از هم و دور از هم در شور و شوق دوست داشتن

ها،منتظر بمانيم كه انتظار معني وسيعي است در جريان زندگي
و چه سخت است انتظار وصال تو ... !

 

تقدیم به نورا دوست عزیزم.و.خواهر..

سحر جان این پست تقدیم تو عزیز...

و همشهری(عصاره) و...

 

  

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم تیر 1386 توسط ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
آرشيو مطالب

<-BlogCustomHtml->


قالب وبلاگ