|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید گفت و گوی من حیرا نی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته، عاشق رویی بودیم بسته ی سلسه ی سلسه مویی بودیم کس در آن سلسه غیر از من ودل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداش سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود، ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که گرفتار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من، شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت زغوغای تماشایی او این زمان عاشق سر گته فراوان دارد کی سر برک من بی سرو سامان دارد؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 21:14 توسط ستاره |
بگذارحرفهايمان همچنان در نگاه من و در سكوت مبهم چشمان تو
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 10:52 توسط ستاره |
|