تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

اي ستاره اي كه پيش ديده مني !
باورت نمي شود كه‌ : در زمين

هر كجا به هر كسي مي رسي

خنجري ميان مشت خود نهفته است

پشت هر شكوفه تبسمي

خار جانگزاي حيله اي شكفته است
!
آن كه با تو مي زند صلاي مهر

جز به فكر غارت دل تو نيست
.

اي ستاره
ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است

در زمين زبان حق بريده اند
حق : زبان تازيانه است
.
و آن كه با تو صادقانه دردل كند
هاي هاي گريه شبانه است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 توسط ستاره شب

قصه گو بگو خدا دعامونو شنید یا نه ؟

اون قناری که بالش شکسته بود .پرید یا نه؟

قطره ی شبنمی اشکای اون آهو خانم

آخرش از پشت بغض کوچیکش چکید یا نه؟

اون کبوتر که همش دلش می خواس خواب ببینه

اون چی شد نفهمیدم .که آخرش خواب دید یا نه ؟

نقاشه آخر واسه نجات اون دختر ناز

آخرین برگو روی درختشون کشید یا نه ؟

عاشقی که عمری بود سر دو راهی مونده بود

آخرش از یکی از خاطرخواهاش برید یا نه ؟

باغبون که از غم غنچه ها خوابش نمی برد

قصه گو .وقتی که دی شد .آخرش خوابید یا نه ؟

ابری که همش واسه گل و درختا ناز می کرد

آخرش تو سرزمین خشکشون بارید یا نه ؟

اونجا که خورشید خانوم سالی یه بار سر نمی زد

همه دعوتش می کردن آخرش تابید یا نه؟

دختری که آرزوش بود عروسک داشته باشه

مادرش آخر براش عروسکو خرید یا نه ؟

من خوابم برده و آخراشو یادم نمی یاد

آخر قصه کلاغه .به خونش رسید یا نه ؟؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم بهمن 1386 توسط ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
آرشيو مطالب

<-BlogCustomHtml->


قالب وبلاگ