|
از بهاران کی شود سرسبز سنگ؟! خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ سال ها تو سنگ بودی دلخراش! آزمون را یک زمانی خاک باش! (مولانا) سلام ای سال نو ای وامدار لحظه های روشن فردا خداحافظ تو را ای کهنه سال، ای خاطرات شاد و نازیبا سلام ای سبزی و آب زلال و سایه های بید هلا ای آفتاب پاک پر امید خداحافظ تو را یلدا و شب های زمستانی خدایا،کاسه تقدیر آوردم ونجوا گونه،قاشق می زنم تا صبح عطا کن قسمت من را تو بهروزی به قدر ظرف من،نه قدر مهر چون تو معبودی کریما،روزی ام را عاشقی فرما خدایا،قطره اشکی عطایم کن ببارم گاه گاهی،رو به درگاهی خدایا سال ها ولحظه های رفته ام،رفتند مرا اینک،تو سال و لحظه های با سعادت،هدیه ام فرما به من آرامشی،مهری،عنایت کن یقینی مرحمت فرما بفهمم تا خدا،یک،یاخدا،باقی ست و روحی،تا به پرواز آورد،این جسم خاکی را خدایا، باور افسردگان را،چون بهاران،زندگانی ده و روح خسته گان را هم،خروشی جاودانی ده هر آن کس راکه با هجر عزیزی امتحان کردی به یاد خاطراتش،عاشقانه زندگی کردن،تلافی کن حبیبا،سال نو را سال نور و عاشقی فرما بزرگا،زندگی کردن،نشانم ده و راه و رسم دل دادن،ستاندن،پیش پایم نه به کامم لذت با هم نشستن،مهرورزیدن عنایت کن (کیوان شاهبداغی) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 19:0 توسط ستاره |
|