در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است .
او به من گفت :
غم هایت را در جعبه ی سیاه و شادی هایت را در جعبه ی طلایی جمع کن .
من نیز چنین کردم و
غم هایم را در جعبه ی سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه ی طلایی !
با وجود اینکه جعبهی طلایی روز به روز سنگین تر می شد ،
از وزن جعبه ی سیاه کاسته می شد !
در جعبه ی سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است !
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم :
پس غم های من کجا هستند ؟!
خداوند لبخندی زد و گفت :
غم های تو اینجا هستند ، نزد من !
از او پرسیدم : خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ چرا این جعبه ی طلایی و این جعبه ی سیاه سوراخ را ؟
وخدا فرمود : فرزندم ، جعبه ی طلایی برای آن است که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه ی سیاه ، تا غم هایت را رها کنی !
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم تیر 1387 توسط ستاره شب

