|
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است . او به من گفت : غم هایت را در جعبه ی سیاه و شادی هایت را در جعبه ی طلایی جمع کن . من نیز چنین کردم و غم هایم را در جعبه ی سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه ی طلایی ! با وجود اینکه جعبهی طلایی روز به روز سنگین تر می شد ، از وزن جعبه ی سیاه کاسته می شد ! در جعبه ی سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است ! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غم های من کجا هستند ؟! خداوند لبخندی زد و گفت : غم های تو اینجا هستند ، نزد من ! از او پرسیدم : خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ چرا این جعبه ی طلایی و این جعبه ی سیاه سوراخ را ؟ وخدا فرمود : فرزندم ، جعبه ی طلایی برای آن است که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه ی سیاه ، تا غم هایت را رها کنی ! + نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 20:58 توسط ستاره |
|