تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

کوفه امشب التهاب محشر است

کوفه امشب کربلایی دیگر است

جبرییل آوای غم سر داده است

در فلک شوری دگر افتاده است

تیر غصه بر دل زارم نشست

تیغ دشمن فرق مولایم شکست

قلب مجنون سوی صحرا می رود

حیدر  امشب سوی زهرا میرود

 

التماس دعــــــــــــا

خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن..

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1387 توسط ستاره شب

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد

تب غرور چه بالاست بین آدمها

و از صدای شکستن کسی نمی شکند

چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها

میان کوچه دلها فقط زمستان است

هجوم ممتد سرماست بین آدمها

ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست

چه قدر قحطی رویاست بین آدمها

کسی به نیست دلها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

و حال آینه را هیچ کس نمی پرسد

همیشه غرق مداراست بین آدمها

مگر که کلبه ی دلها چه قدر جا دارد

چه قدر راز و معماست بین آدمها

چه ماجرای عجیبیست این تپیدن دل

و اهل عشق چه رسواست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

میان این همه گلهای ساکن اینجا

چه قدر پونه شکیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

وکاش صبح ببینیم که باز مثل قدیم

نیازو مهر و تمناست بین آدمها

بهار کردن دلها چه کار دشواریست

و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

مریم حیدرزاده


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
آرشيو مطالب

<-BlogCustomHtml->


قالب وبلاگ