|
کوفه امشب التهاب محشر است کوفه امشب کربلایی دیگر است جبرییل آوای غم سر داده است در فلک شوری دگر افتاده است تیر غصه بر دل زارم نشست تیغ دشمن فرق مولایم شکست قلب مجنون سوی صحرا می رود حیدر امشب سوی زهرا میرود + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 21:59 توسط ستاره |
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدمها و از صدای شکستن کسی نمی شکند چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها میان کوچه دلها فقط زمستان است هجوم ممتد سرماست بین آدمها ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست چه قدر قحطی رویاست بین آدمها کسی به نیست دلها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها و حال آینه را هیچ کس نمی پرسد همیشه غرق مداراست بین آدمها مگر که کلبه ی دلها چه قدر جا دارد چه قدر راز و معماست بین آدمها چه ماجرای عجیبیست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها میان این همه گلهای ساکن اینجا چه قدر پونه شکیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها وکاش صبح ببینیم که باز مثل قدیم نیازو مهر و تمناست بین آدمها بهار کردن دلها چه کار دشواریست و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها مریم حیدرزاده + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 15:37 توسط ستاره |
|