تبليغاتX
مجســمه کـــاغذی

مجســمه کـــاغذی

 

دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست...

دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب حمايتش را بر گل هاي كوچك باغچه

جنگلي دلم ارزاني مي كند..

كسي كه حس مي كند مرا در اعماق آبي پوست و گوشت بي رمق باغچه ام

و گيسوانش را بيدوار در گيسوانم مي اويزد....

بازوان توانايش را بر گردن گلبرگهاي دلم حلقه مي كند و مي فشارد...

كسي كه در من هق هق مي گريد....

برايم ارام آرام قصه شازده كوچولو را زمزمه مي كند....

مرا نمي ترساند از دوري و خاموشي وفراق....

و به من اميد مي دهد اميدي بسيار تا با ان اميد زنده بمانم.....

آه، دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست..

ولي دست زمانه في الحال، فراق را به من و او هديه داده است..

آري، يك هديه ناخواسته....

خداي من ، تو مي داني دلم براي كسي تنگ است كه معصومي دلم را

درك مي كند و همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوزد و

آرام ارام براي دلم و دلش همچون ابر بهاري مي گريد....

آه ، دلم براي كسي تنگ است كه با چشمان قشنگش به من زل مي زند

و غم دلش را با چشمانش كه همچون ابر بهاري است به من مي گويد

كسي كه سبزي باغچه تنم را با دستان مهربانش همچون باغباني

مهربان هم آب مي دهد و هم نور مي افشاند...

آري، بي شك بي شك.........

كسي كه مثل هيچ كس نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 11:37 توسط ستاره |

سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟

سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟

منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند

و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان

در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها..

در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور

در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن

رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل

تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب ؟

و من با اشک مي شويم تمام شعرهايم را

پس از مصراع پاياني ، پناهم مي دهي امشب ؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 17:14 توسط ستاره |

X

صداي چک چک اشکهايت
را از پشت ديوار زمان
مي شنوم و مي شنوم
که چه معصومانه در کنج
سکوت شب ‌،
براي ستاره ها ساز دلتنگي
مي زني و من مي شنوم
مي شنوم هياهوي زمانه را
که تو را از پريدن و پرکشيدن
باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان
اي طنين شور انگير
من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385



Links

خدمات وبلاگ نويسان
روز گار تنهایی
فراتر از آسمان
اسیر خاک
شوق فرياد
روشن تر از ستاره
کوچه ی ترانه
لحظه های تنهایی
حــــــــــامي
***پسر خوزستانی!!! ***
پروانه ی عاشق
::..پسر مامان و بابا..::
بانوي سيب
علی تنهای تنها...!؟
از سر زمین عشق صدایت میکنم
کاغذ خط خطی
اشک یخی
نفس بریده..!
نوای عاشقان
آدمک چوبی
سکوت غمگین شب
++آخرین تلاش++
۩ ۝ N ღღ داداش وآبجی Aღღ ۝ ۩
پرنده عاشق
نوجووووون ایرووووونی
مسافر كوچولو
به نام او
دست نوشته های سیدمحمد مرکبیان
دختران نارنجی تهران
بزرگترين پايگاه خبرگذاري گرگ و ميش
برای نوشتن باید نوشت... پس می نویسم
...خط سفید
قصه هاي مشكوك براي بچه هاي ريش دار!
سایت ادبی حسن بشیری(تیزقلم)
دختر پارسي
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
آرشیو پیوندهای روزانه



>> ::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها:



Design by : Bahar 20



<-BlogCustomHtml->