پـــست ثــــابت...(!)
حرف می زنیم اما نـــه عمیق،دوستیم اما نــــه نزدیک ...
دوستش دارم اما مدت هاست که دیگر نخواستمش زمانی خواستنم آنقدر بود
که با نوسان هایش کنار می آمدم...
و سعی می کردم رابطه مان را حفظ کنم...
بلکه بهترش کنم او می خواست و نمی خواست وناگهان دیگر نخواست
و رابطه مان کم شد،...
هنوز می خواستمش، گفتمش فایده نکرد...
زمان گذشت،برگشت،نه کامل،باز با شـــک، می خواست و نمی خواست
و من هم نمی خواستم ....
خوشحال شد چون او هم نـــمی خواســت...
گاهی حرف می زنیم و دلمان تنگ می شود برای هــــم
اما درپس این رابطه این دوســـتی تعادلی وجود ندارد..
همچنان او گاهی دوســت هست و گاهی نیست و من همیشه دوســــت هســتـم
با اینکه نمی خواهمش...
صداي چک چک اشکهايت